خانه / سفرنامه ها / سفرنامه شهر وان / درد سر داشت اما به رفتنش می ارزید !

درد سر داشت اما به رفتنش می ارزید !

خیلی وقت بود که با خانم تصمیم گرفته بودیم این سری واسه خرید وان رو امتحان کنیم (قبلا ایغدیر میرفتیم) با دو تا از دوستام هم موضوع رو در میون گذاشتم و یه تیم 6 نفره یعنی 3 تا خانواده دو نفری راهی شدیم دقیقا ساعت 5:30 دقیقه پنج شنبه 6 اسفند از تبریز به سمت خوی راه افتادیم

طبق سفارش دوستان سایت عوارض خروج را توی تبریز واریز کردیم که معطل نشیم ساعت 8:30 رسیدم به 10 کیلومتری قطور و برای صرف صبحانه توقف کردیم بعد از گذشت تقریبا 20 دقیقه دوباره راه افتادیم تا رسیدیم به مرز رازی ماشین رو تو پارکینگ شهرداری پارک کردی البته بعدش پشیمون شدیم وضعیت پارکینگ خیلی ناجور بود پر از چاله و گل در حالی که جدیدا نیروی انتظامی خودش یه پارکینگ زده که هم شن ریزی شده هستش هم امنیتش بیشتره .

محل پارکینگ نیروی انتظامی بعد از ورودی پارکینگ شهرداری یه کیوسک مرزبانی هستش که سربازا اونجا وایسادن و پاسپورتارو چک میکنن از همون در که وارد بشید پارکینگ اونجاس خوبیش اینه که موقع برگشت هم میتونین ماشینتونو دوباره تا ورودی مرز ببرید و چمدونارو همون جا بار بزنید.

رفتیم و به سالن خروجی چشمتون روز بد نبینه یک سالن با نرده هایی پر از پیچ و خم با یک صف دراز که به محض دیدن با خودم گفتم یا خدا تا عصر اینجاییم . تو همین حال بودم که یه پسر محلی اومد و گفت آقا اگر میخوای صف واینستی بیا بیرون . منم مشتاق بودم باهاش رفتم بیرون و پیشنهاد داد که در ازای هر نفر 10000 تومن من شمارو رد میکنم به گیت خروجی، بلافاصله متوجه شدم که از همون شیادی های معروف هست . برگشتم سر صف و بالاخره وارد سالن شدیم. خروجی ایران رو زدن و وارد خاک ترکیه دیم

ساعت 9 مرز بودیم و ساعت 10 کلا همه کارامون تموم شده بود . رد شدیم اونجا سوار دولموش شدیم یه 5 دقیقه ای طول کشید تا پر بشه یک راننده تقزیبا میانسال بود که خیلی آروم میرفت تقریبا 1ساعت و 45 دقیقه طول کشید تا برسیم به وان من دوباره طبق راهنماییهایه کانال و با کمک گوگل مپ رفتم سراغ هتلهایه سمیرا یاقوت و فواد اینا از شبی 45 لیر پایینتر نمیدادن درست بود که هتل واسمون مهم نبود ولی بازم رفتم جایه دیگه رو هم ببینم. رسیدم به هتل تامارا 4 ستاره که قبلا تعریفشو شنیده بودم

 

رفتم تامارا قیمت کردم یه خانوم جوون که اسمش ملک بود گفت برای هر نفر 110 لیره ولی من به شما تخفیف میدم و شبی 50 لیر برای هر نفر میگیرم منم چون قبلیا 45 لیر گفتن و امکاناتشون هم کمتر بود همینجارو انتخاب کردم اتاقو نشون دادن خیلی بزرگ و شیک بود پاسپورتا و پول رو هم ازمون تحویل گرفتن و گفتن شما میتونید تو لابی هتل استراحت کنید تا اتاقاتون نظافت بشن و به ساعت ترکیه 1 تحویل بگیرید

نیم ساعتی تو لابی نشستیم و با چایی یه پذیرایی کردن ملک خانوم گفتن اگر شما میخواید برید تو شهر خریداتونو بکنید من همین که کار نظافت تموم شد چمدونارو انتقال میدم به اتاقا ما هم از حرف ایشون استقبال کردیم و رفتیم واسه خرید ولی قرار بودکه با عجله خرید نکنیم

مغازه های مرکز رو سریع دید زدیم فروشگاههای ویار دفاکتو ماوی پولو وال سی وایکیکی رو چک کردیم ولی با دیدن فروشگاه ال سی نزدیک میدان 5 یول من کمی نگران خرید شدم چون واقعا فروشگاههای لاله پارک خیلی شیک تر و با تنوع تر بودن

همگی گرسنه بودیم اونجا از یه آقایی پرسیدم که غدای خوب اینجا رو کدوم رستوران ارایه میده اونم گفت تو تقاطع خیابون جمهوریت و کاظیم کارا بکیر کنار ساختمان تجاری وان سیتی (البته در دست احداث و در مراحل پایانی) یک رستوران هست به نام حلیل ابراهیم برید اونجا.

وارد شدیم وردیش زیاد چشم گیر نبود . یه ورودی خیلی کوچک مجهز به فر گردونهایه دونر . رفتیم طبقه بالا و با دیدن اونجا کلی حال کردیم خیلی تمیز و دلباز بود به محض ورود میز رو پر کردن از انواع سالاد و نونهای محلی و چی کوفته با خودم گفتم وای حسابی بد خرجی کردیم که گارسون گفت نگران نباشید اینا اکرام هستن

3 پرس دونر و 3 پرس لاه ماجون سفارش دادیم . در حالی که فقط لاه ماجونا دو نفر رو خوب سیر میکردن قیمتشون هم مناسب بود هر پرس 13 لیر

از اونجا در اومدیم و شاد و سرحال با یک شیکم بدون دغدغه سریع حرکت کردیم به سمت مرکز تجاری AVM از همون تقاطع خیابون جمهوریت و کاظیم کارا بکیر تا اونجا 5 دقیقه راه پیاده هستش وارد شدیم و از سیستم امنیتی گذشتیم دقیقا اون چیزی بود که واسه یه مسافرت یک روزه با هدف خرید پوشاک بهش نیاز داشتیم. ساعت 2 به وقت ترکیه وارد فروشگاه ال سی شدیم و ساعت 6 خارج شدیم . همین تایم مشخص کننده بزرگی و تنوع اجناس این برند بود

میشه گفت 90 درصد خریدامونو از اونجا انجام دادیم واسه پسرم که خوشبختانه نیاورده بودمش کلی خرید کردم فقط با صرف هزینه 400 لیر شاید تو ایران با 1 میلیون نصف اینارو نمیشد خرید. تا 8 تو پاساژ بودیم و دوباره خستگی فشار وارد کرد

تصمیم گرفتیم بریم هتل کمی استراحت کنیم و بعدش به فروشگاههای مرکز شهر سر بزنیم. ولی دقیقا با چیزی مواجه شدیم که تو اون شرایط بدترین اتفاق ممکن بود. رفتیم هتل دیدیم چمدونامون هنوز تو لابی موندن و از اتاقا خبری نیست ! کمال مهمان نوازی رو انجام داده بودن و اتاقای مارو در ازای 20 لیر بیشتر به هم میهنان تهرانی بنده داده بود!

تصورشو بکنید حدود 16 ساعت بدون استراحت و کلی خستگی با این اتفاق روبرو بشید. درخواست کردم که به پلیس اطلاع بده تا مشکل رو حل کنه برای من که قابل هضم نبود. هر چقدر گفتم که مدیریت رو بگو بیاد گفت نمیشه دیگه جوش آورده بودم

مامورای امنیتی اومدن با تیپی متفاوت از پلیسای ایران . یه سوییشرت قرمز شلوار جیین و خیلی مرتب گفتن این مشکل به ما ربطی نداره ما به دزدی درگیری زورگیری و این چیزا میرسیم شما صبح برید دادگاه کتبا شکایت کنید ولی به اون پسره هم گفت که اینارو راضی کن وگرنه با دردسر مواجه میشید

مسئول رزرواسیون مدام با تلفن تماس میگرفت و به نظرم با مدیر هتل صحبت میکرد . ساعت شده بود 9 . خیلی خسته بودیم و از بحث کردن خسته تر شده بودیم آخرش گفت ما واستون یه هتل دیگه رزرو کردیم که همین نزدیکیا هستش شمارو به اونجا راهنمایی میکنیم . من گفتم اگر همین امکانات رو داره مشکلی نیس

گفت نه دیسکو نداره میتونید بیاید از دیسکو اینجا استفاده کنید. درخواست وسیله نقلیه کردیم که مارو ببره .گفت ما نداریم ، یا تاکسی بگیرید یا پیاده برید زیاد دور نیس 5 دقیقه راه. گفتیم باشه. یکی از خدمه هتل رو با ما راهی کرد ایشون دستاشو گذاشت تو جیبش یه سیگار دود کرد و جلوتر از ما براه افتاد

ما هم با کوله باری از خستگی و وسایل خریداری شده مثل لشکر شکست خورده پشست سرش رفتیم بعد از 10 دقیقه پیاده روی و کشیدن چمدونا پشت سرمون رسیدیم به یک هتل آپارتمان! گفتم پس ستاره هاش کجاست با خنده و حالتی تمسخر آمیز گفتن تو آسمونه برید بشمرید

جالب اینکه با منت مارو شبی 50 لیر قبول میکرد.  قبول نکردم ، عصبی تر شدم به همون خدمه هتل گفتم ما برمیگردیم هتل تامارا. خنده ای کرد و گفت بیاید، برگشتیم!

تو مسیر با خودم فکر میکردم که عکس العملم چی باشه بهتره که هم تو غربت درگیر نشیم هم کارمونو پیش ببریم خلاصه دیدم استفاده از خشونت بهترین راهکاره! بله دیدم ما رعایت ادب و احترام و بحث کردن نمیشه کاری کرد . به محض اینکه وارد هتل تامارا شدیم من چمدون خودمو بلند کردمو محکم کوبیدم زمین و شروع کردم به دادو بیداد کردن با صدای بلند اون پسره خیلی ترسیده بود ولی اونیکی خدمشون که هیکلی بود اومد جلو درگیر بشه ولی قصد من دیرگیری نبود فقط میخواستم یه سرو صدایی به پا کنم

چندتا از مسافرا اومدن پایین و منو آروم کردن. پسره هم دست و پاشو گم کرده بود هی تماس میگرفت اون ور اینور . تا اینکه معاون هتل اومد داخل منو برد داخل اتاقش و شروع کرد به زبون ریختن که من متاسفمو این حرفا در همین حین بود که سیل مسافرای ناراضی اومدن پایین یه تعدادیشون از سردی اتاقا ناراضی بودن یکی اومده بود میگفت پتوی خیس روی تخت آنکارد کردن و بقیه شروع کرده بودن از تیم خسته او ناراحت ما عکس گرفتن که بفرستن به کانال

خلاصه مدیر هتل با یکی صحبت کرد و گفت ماشین بفرستن دنبال ما. یه فیات استیشن نقلی اومد و هما مارو جا کرد تو ماشینش تا ببره هتل 4 ستاره دیگه ، البته بحث ستاره واسه ما مهم نبود ولی برامون خیلی ناجور بود که این برخورد رو با مهمون انجام میدن . بعد از گذشت از کوچه هایه میانبر رسیدیم به میدون 5 یول و تقریبا شمالی ترین نقطه خیابون جمهوریت

مارو بردن به هتل menua (منوا) . هتل تازه تاسیس 4 ستاره و خیلی ترو تمیز ولی نه به اون مجهزی با صاحبش به اسم علی زود رفیق شدیم ، برخورد خیلی خوب و صمیمانه ای با ما داشت اتاقارو تحویل گرفتیم بی نهایت تمیز و همه چیز مرتیب بود تو هر اتاق هم چای ساز و تعدادی چای کیسه ای و قند بود واسه تکریم

بالاخره اتاقمونو تحویل گرفتیم ولی افسوس که که خرید شبانمونو از دست دادیم ساعت شده بود 10:30 یه چایی دم کردیم خوردیم و با مشورت دیدیم بهترین کار استراحته در نتیجه خوابیدیم صبح ساعت 8 رفتیم صبحانه. صبحانه در حد هتلهایه 2 یا 3 ستاره بود که قبلا تو ایغدیر زیاد میرفتیم.

ساعت 9 با راننده دولموش قبلی تماس گرفتیم که مارو ساعت 13:30 برداره. خیالمون از اونجا راحت شد قرار گذاشتیم که همه برن خرید و 1 برگردن . رفتیم شروع کردیم به گشتن مغازه خریدای تکمیلی من و پسرم دیگه تموم شد . اما خریدای خانومم مونده هنوز ، یه سری خرید مجلسی انجام دادیم. (خرید مجلسی سخت تره به خاطر پسندیدن و پرو کردن)

تقریبا داشتیم به قسمت خریدای خونگی و سوغاتی میرسیدیم که صدای دلنشین اذان به گوش رسید. شهر یه جور دیگه ای رفت تو کما و مغازه های بزرگ که مقصد ما بودن همشون تعطیل کردن و گفتن بعد از نماز جمعه باز میکنیم. ساعت 1 به بعد

غم عجیبی تو چشمای خانومم موج میزد از اون بدتر من بودم . با نا امیدی به سمت هتل برگشتیم . دوستامون اونجا بودن و ناراحتی مارو دیدن. گفتن ساعت 1 برید خریداتونو بکنید ما وقتی دولموش اومد ازش خواهش میکنیم که بیاد دنبال شما. با خیال راحت رفتیم خرید کردیم ولی دیدم ازشون خبری نشد . با هتل تماس گرفتم دیدم اصلا دولموشی در کار نیست!

ای خدا مهمون نوازیهای این ملت چرا اینجوریه ؟!؟

برگشتم هتل با شرکت حمل و نقل تماس گرفتم گفت چون ساعت 13:30 دیر میشد و به مرز نمیرسید ساعت 13 اومده دیده نیستید رفته! یه ماشین دیگه پیدا کردیم اومد و گفت از هر نفر 50 لیر میگیرم و میبرمتون ولی مرز بسته باشه بدون هزینه برمیگردونمتون. یه حساب کردیم دیدیم نه به صرفه نیست و پیشنهادشو قبول نکردیم

خدمه هتل ناراحتی مارو دیدن و گفتن یه دوستی داریم که دولموش داره باهاش تماس میگیریم ببینیم چی میگه، گفت برید جلویه گرند هتل (میدون 5 یول) تا من بیام صاحب هتل یکی از خدمه رو با ما راهی کرد که هم کمک کنه هم مطمئن بشه ما راهی شدیم

ساعت 14:25

هر کدوم از ما 3 خانواده یه بچه گذاشتیم خونه اقوام اومدیم !نا امید از اینکه به مرز نرسیم اما دولموش رسید!خالی خالی ! گفت فقط به خاطر شما اومدم . منم گفتم شما تا میتونی سریع برو ما نفری 25 لیر میدیم ، زیاد وسوسه انگیز نبود ولی قبول کرد . تو جاده هر وقت نگاه کردم 160 کیلومتر در ساعت کمتر نمیرفت ( البته با شناختی که من از جاده وان به مرز رازی دارم و مضافا شناختی که از توان ون های ترکیه که عموما فورد یا فیات هستند و تعداد افرادی که سوار ون بوده اند ، سرعت 160 کیلومتر در ساعت کمی اغراق آمیز به نظر می رسد و احتمالا منظور نویسنده این بوده که "خیلی سریع می رفت!" – رضا ضربی)

راننده اسمش یوسف بود. تو مسیر مدام با راننده های مرز در تماس بود و میگفت نزارید در رو ببندن ساعت 15:10 به وقت ترکیه و یک تماس نا امید کننده ، 15 کیلومتری مرز ایست بازرسی ترکیه برپاست و تمام وسایل رو میگردن. سرعتشو کم کرد هممون ناراحت بودیم که دیگه نمیرسیم ولی یه جورایی بهش اعتماد داشتم . کمی رفتیم جلو ایست بازرسی دیده شد ، یه دفعه پیچید به سمت راست که تابلو سارای داشت جادش آسفالت بود ولی جاده خاکی تیغه کشیده شده از اونجا خیلی بهتر بود با جون و دل رانندگی میکرد و همه دست اندازا رو یکی بعد از دیگری رد میکرد . گفتم یوسف ماشینو داری داغون میکنی گفت داداش مشکلی نیست فقط میخوام شما برسید

خلاصه ساعت 15:20 رسیدیم لب مرز و درست آخرین نفر ما رد شدیم که پشت سرمون مرز رو بستن. جالبیش اینجاست که راننده دیروزی که مارو قال گذاشته بود تو ایست بازرسی گیر کرده بودو با ما همزمان رسید . یوسف شمارشو داد با کارت شرکتشون تا در دفعات بعدی هم از خدمات شرکتشون استفاده کنیم .

آیا این مطلب برای شما مفید بوده است ؟

درباره رضا

۲۵ دیدگاه

  1. ببخشید! خوبه که گفتین خسته بودین و شاید حواستون نبوده دردسر ساز شدین. قبول کنین توی اون شرایط مسافر زیاد بودن و شمام باید اتاق رو می گرفتین و وسایل می ذاشتین و بعد می رفتین خرید تا پیش نیاد اتاق نرفته چمدون توی لابی ول کردین رفتین خرید اونم در شرایطی که مسافر زیاده. از اول قصه تا آخرش مشخص بود شهر وان رو طوری جلوه دادین کسی زیاد نره. از کجا فهمیدی اون پسر محلی شیاد بوده؟!. خواهشن این مدلی حرف نزنین. البته شاید بوده یا نه، اما درست نیست در مورد دیگران بد قضاوت کنیم وقتی مطمن نیستیم. امیده حرفام رو سانسور نکنی و تاییدش کنی واسه بخش نظرات تا بفهمم چه قد صداقت دارین و اگه رد کنین پس متوجه بشین جریان وان خودتون مقصر بودین

    ارزش این مطلب
  2. جواد از ارومیه

    ایشون بیشتر قسمت خالی لیوان رو دیدن. سفر میکنیم تا فقط زیبایی ها رو ببینیم و لذت ببریم. مطمئنا با کمی آرامش و خونسردی میشه کارهارو به بهترین شکل انجام داد. البته درک میکنم ما ایرانی ها زود به جوش میایم و دوست داریم همه چیز خیلی راحت به دستمون برسه!

    ارزش این مطلب
  3. با سلام ایا دهه سوم شهریور ماه زمان مناسبی برای سفر به وان هست منظورم تخفیفات و افرهاست؟     مساله دوم ایا با ماشین شخصی بریم با توجه به کودتا امنیت داریم ؟

    ارزش این مطلب
  4. جناب آقای ضربی 

    با سلام ٬ آیا اخیرا ( نیمه مرداد ) کسی بصورت زمینی به وان رفته ؟ آیا خبر دارید که مسیر امنه یا نه ؟ لطفا آخرین خبر را در سایت بنویسید .

    ارزش این مطلب
  5. اقای ضربی الان که در ترکیه کودتا شده مرزها باز هستند و به راحتی میشه به وان سفر کرد؟ امن هست؟ چون بچه ی دو ساله داریم

    ارزش این مطلب
  6. ببخشید میشه از وان به استانبول رفت

    ارزش این مطلب
  7. سلام،ما خانوادگى(٤نفر)قصد سفر زمينى به وان رو در طول ماه رمضان داريم،بايد از الان اقدام به رزرو هتل بكنيم يا اينكه لازم نيست؟

    ارزش این مطلب
  8. سلام با تشکر از سایت جالبتون که خیلی مطالب مفیدی داره.

    میخواستم بپرسم تخفیفات عید فطر قبل از عید هست یا بعد از عید ؟ و اینکه اگه بعد از عیدفطر هم تخفیفات ادامه داره تا چند روز بعد ادامه داره ؟ با تشکر

    ارزش این مطلب
    • سلام

      معمولا تخفیفات قبل از عید هست.

      معمولا بعد از عید ادامه ندارند

      ارزش این مطلب
  9. با سلام

    میخواستم بدونم کرایه ی پارکینگ مه ماشین رو گذاشتن داخلش چقدر بود؟

    ارزش این مطلب
  10. سلام خیلی جالب و ماجرایی تعریف کردید ممنون .

    آقا رضا برای 16 یا 17 یا 18  اسفند به صورت مجردی برای خرید میخام برم وان ، به نظرت زمان مناسبی هست؟ و تو خرید به نفعم میشه یا نه ؟ و اصلا به صرفه هست الان؟ آخه  میگن نرو به صرفت نیست ! بازم اگر نظری داری که میتونه به دردم بخوره بگی ممنون میشم  ضمنا از کانال تلگرام و سایتت خیلی استفاده کردم ، به همه پیشنهاد میکنم تو کانال تگرامت عضو بشن

    ضمنا میتونم شماره ات را داشته باشم ؟ راهنمایی بگیرم

    ارزش این مطلب
    • سلام

      بله زمان خوبی برای استفاده از تخفیفات پوشاک زمستانی هست

      از طریق کانال تلگرام میتوانید با من در ارتباط باشید

      ارزش این مطلب
  11. حسین رسولی

    من فکر می کردم مرز ترکیه ساعت 5 بسته می شه. نه ساعت 3!

    ارزش این مطلب
    • مرز ساعت 15 بسته نمیشه . احتمالا منظور این دئوستمون این بوده که بعد از رسیدن و ایستادن در صف و انجام تشریفات گمرکی که ممکنه دو سه ساعت طول بکشه مرز بسته شده – در هر حا ل مرز تا 17 فعال هست

      ارزش این مطلب
    • سلام

      من فکر میکنم منظورش سه به وقت ترکیه بودش که تقریبا درست هم هستش

      ارزش این مطلب
  12. ابوالقاسم اسماعیلی اسکندری

    جالب و پر هیجان و درس آموز بود ، ممنون،از بیان صادقانه و ظریفتان

    ارزش این مطلب
  13. خیلی به آدم استرس وارد میکنه و دید منفی نسبت به آدمهای اونجا.جالب نبود خیلی .هتل مقصر خودشون بودن که قبل تحویل اتاق رفتن بیرون.ماشین هم همینطور .دیر اقدام کردن

    ارزش این مطلب
  14. سلام خیلی عالی بود مرسی . منم زیاد ایغدیر و وان میرم . ساکن تبریز هستم تقریبن ماهی دو بار یا یکبار حتمن میرم در طول سال. ممکنi خواهش کنم شماره راننده اقا یوسف رو برام لطف کنید؟

    ارزش این مطلب

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

theme
رفتن به بالا