خانه / سفر زمینی ترکیه / سفر به شهر.... / سفرنامه خانم دنیا به شهر ساحلی وان

سفرنامه خانم دنیا به شهر ساحلی وان

ماهها بود برای یک مسافرت چندروزه به وان به اتفاق همسرم برنامه ریزی میکردیم ، تقریبا سه ماه تمام ، از گوگل مپ و کانال سفر زمینی به ترکیه ، بسیار استفاده کردم ، طبق برنامه ،ساعت ۴ صبح روز یکشنبه ١۴ شهریور از تبریز به اتفاق همسرم به سمت مرز رازی حرکت کردیم ، بااینکه این سفر سومین سفر ما به ترکیه بود با این حال ذوق زیادی داشتیم ، همه چیز داشت عالی پیش میرفت ، جز اینکه پسرای خردسالمون رو همراه نیاورده بودیم و جای خالی اونها رو حس میکردیم ، حدود ساعت ٨ صبح به خوی رسیده بودیم همونجا عوارض خروج رو پرداخت کردیم و حدود ساعت ٩:٣٠ ماشین رو توی پارکینگ مرز داشتیم پارک میکردیم که متوجه صدای شخصی شدم که با زبان اشاره و دست و پا شکسته ترکی ترکیه ، به من حالی میکرد که اون طرف نه مسافر هست نه ماشین بیایید همین سمت سوار بشید!

ما که از قبل میدونستیم اون طرف دولموش های ترک با کرایه ٢٠ لیر مارو به شهر وان میرسونن ، اون شخص رو متوجه کردیم که مارو تنها بزاره ، ولی ول کن قضیه نبودن ، مرتب داشت حرف میزد ، اخرش خسته شد و ظاهرا رفت اما یه اقای دیگه اومد همون حرفها رو تکرار کرد ، سرعت قدمهامون رو بیشتر کردیم و به سمت مرز رازی پیاده با دو تا چمدون خالی ، و یک کوله پشتی که دو سه تا لباس سبک داخلش بود حرکت میکردیم دقایقی بعد دم کانکسی که مسافرهای دیگه هم مثل ما منتظر عبور بودند رسیدیم ، تعداد افرادی که در صف خروج از کشور بودند در نگاه اول متوسط بنظر میرسید اما دقایقی بعد متوجه زنان و مردانی میشدی که شباهتی به مسافر نداشتند نه چمدانی نه وسیله ای نه حتی یک بطری اب ، پیرزن تا دختر بچه بینشون بود !

از حرفاهاشون متوجه شدم که اونروز روز یکشنبه بهش میگفتن روز معافیت ، این افراد که عرض کردم شبیه مسافر نبودن توسط چند نفر ساماندهی شده و بار از ترکیه وارد میکردند بعنوان کالای همراه مسافر و سالی یکبار ظاهرا مجاز بودند تا٧ کیلو بار وارد کنند ، برای اینکار طبق گفته خودشون ۵٠-۶٠ هزار تومان دستمزد میگرفتند . خلاصه بگذریم :

مهر خروج رو از سمت ایران رو پاسپورتمون زدن ، سمت ترکیه مجدد داخل صف ایستادیم ، توسط نرده هایی صف شکل میکرفت و بدین صورت نظم بیشتری داشت ، اونجا هم به راحتی عبور کردیم و ساعت ١١ به وقت خودمون ما داخل خاک ترکیه بودیم بعد از حدود نیم ساعت معطلی برای پر شدن دولموش ساعت ١ حوالی میدان بش یول از ون پیاده شدیم 

قسمت دوم :

پیدا کردن هتل مناسب ، صرف نهار و رفتن به جزیره اکدامار برای همسرم که تمام مراحل برنامه ریزی سفر رو به من سپرده بود، به اسانی یک جمله ((خب کدوم طرف باید بریم ؟ )) همه چیز تمام میشد و شروع ماجرای برای من بود ، چرا که توی یکی از کوچه پس کوچه های وان بودم و حتی تشخیص نمیدادم جهت شمال جغرافیا کدام سمت هست !! ، گوگل مپ عزیز هم که عصای دستم بود بخاطر نبود اینترنت از کار افتاده بود کاش افلاین دانلود کرده بود ما ، این جمله رو چند بار تکرار کردم ، با کمی تمرکز و دقت به جهت کوههایی که دیده میشد ، شمال و جنوب و در نتیجه موقعیت کنونی خودم رو پیدا کردم ، خیلی مصمم راه افتادم ، بله خودش بود ، جمهوریت عزیز و دوست داشتنی خودشو نشون داد 

خب برگشتیم داخل همون کوچه ها و یک هتل که معرفی کرده بودن رفتیم دیدیم ، زیاد به دل ننشست ، کرایه ش شبی ۴٠ لیر برای هر نفر بود ، ترجیح دادیم چند جای دیگه رو هم ببینیم ، چمدانها که خالی بود ، بچه هم که همراه نداشتیم پس راه افتادیم ، در نهایت دو سه هتل دیگه هم دیدیم ، اخرین هتل رویال برک بود که در کوچه ای نزدیک جمهوریت قرار داشت ، شبی ۵۵ لیر قیمت اخر بود برای هر نفر از ما ، همسرم پیشنهاد داد سری به هالدی بزنیم ، هتلی که در اولین سفرمان به وان در سال ٩۴ به همراه پسر ده ماه م اقامت داشتیم ، کوچه دمیرچیلر رو طی کردیم و جلوی هالدی بودیم ، رزروشن خوش اخلاق ٧٠ لیر برای هر نفر رو اعلام کردن وهمونجا هم نفری ۵ لیر تخفیف دادن ، تصمیم گرفتیم هالدی رو انتخاب کنیم ، بنابر این برای سه شب اتاق دو تخته رو که در واقع سه تخته هست ، با کرایه شبی ١٣٠ لیر رزرور کردیم .

سریع چمدانها توسط کارمند هتل به اتفاق خودمان به اتاق ۳۰۱ واقع در طبقه دوم منتقل شدن ، کمی استراحت و جابجا کردن وسایل توسط همسرم که به نظم و ترتیب اهمیت زیادی میدن ، در نهایت برای نهار از هتل خارج شدیم ، از قبل گرند پیتزا رو توی برنامه نهارم داشتم ،و باز هم از قبل چون با گوگل مپ مسیر رو چک کرده بودم به راحتی گرند پیتزا زو پیدا کردم ، از کوچه موزه حرکت میکردیم مستقیم به سمت کاظم کارا ، غذامون رو سفارش دادیم ، من همبرگر مخصوص همراه مرغ و مخلفات و همسرم هم پیتزای تندی سفارش دادیم غذا تقریبا خوب بود فقط همبرگرش خیلی کوچیک بنظرم اومد .

به هر حال برنامه بعدی ما بازدید از جزیره بود ، مطابق سفرنامه های قبلی که از کانال اقای ضربی مطالعه کرده بودم ، باید به سمت بش یول حرکت میکردیم مغازه ها تک و توک باز بودند در کل سکوت بر شهر وان حکمفرما بود ، بش یول رو رد کردیم ، یک میدان کوچک دیگر رو هم رد کردیم ، کوهها مستقیم رویروی ما دیده میشدند ، در سمت راست خودمان ، ایستگاه دولموش ها رو میدیدیم ، مشکل این بود که لیره به اندازه کافی همراه نداشتیم ، کرایه دولموش ها نفری ٧ لیر بود و ما مطابق تبدیلی که رزروشن هتل برایمان انجام داد ، (هر ١٠٠ دلار رو ٢٩٣ لیر محاسبه کرد )، داخل دفتر شدیم و دو نفر اقا رو با زبان دست و پا شکسته متوجه کردیم که ٢٠ دلاری رو برامون تبدیل کنه ، ایشون از نت سرچ کرد و من متوجه شدم با ضریب ٣ داره تبدیل میکنه ینی ٢٠ دلار میشد ۶٠ لیر و بنابر این با توجه به اینکه کرایه دونفر ١۴ لیر میشد باید ۴۶ لسر به ما پس میدادن ،اون اقا با ما تا کنار دولموشها اومد ، با راننده کمی حرف زد و در نهایت راننده گفت ۴٠ لیر میدم ، خب ما هم مجبور بودیم و به چونه زدن بیشتر نمی ارزید ، سوار دولموش شدیم و نیم ساعت بعد در ساحل پیاده شدیم.مکان زیبایی بود ، به سمت کشتی حرکت کردیم و سوار شدیم تجربه بسیار لذت بخشی بود ، هوا عالی منظره عالی و جزیره روبروی ما بود ، نیم ساعت بعد در جزیره پیاده شدیم …

قسمت سوم :

جزیره زیبای آکدامار جزیره زیبای آکدامار در مقابلمان بود با مناظر چشم نواز و بسیار دیدنی، یکی از خدمه کشتی با زبان ترکی و همینطور اشاره به ساعت به ما فهماند که یک ساعت وقت داریم تا به گشت وگذار بپردازیم و سر ساعت ۶:٣٠ کشتی حرکت خواهد کرد ، در مقابل گیشه بلیط فروشی ، نفری ده لیر دادیم و وارد جزیره شدیم ، کمی جلوتر بوفه و تعدادی صندلی برای پذیرایی دیده میشد ، پس از اینکه از آن قسمت عبور کردیم ، کلیسا را دیدیم ، برایم منظره نیمکت های چوبی ( که قبلا با استفاده از برنامه google map گشت مجازی انجام داده بودم ) خیلی دلچسب بود .

کمی روی نیمکت نشستیم و به دوردست خیره شدیم . به جایی که مردم در تلاش و تکاپو برای زندگی مدام در حرکت بودند فکر میکردم ، خاطراتش در برابر چشمانم رژه میرفت و بی اختیار مقایسه میکردم ، مردمان این کشور غریب ، عجیب آرام و خونگرم ، همیشه با لبخندی بر لب حاکی از مهمان نوازی و صد البته آرامش درونیشان ، انرژی مثبت مضاعفی را به انسان تزریق میکرد . چیزی که در جایی مثل تهران کمتر دیده میشود ، همه در پی لقمه ای نان و همیشه در تلاطم روح و روان … از روی نیمکت پاشدم و خاطرات رو به جا گذاشتم ، وارد کلیسا شدیم ، مقداری شبیه کلیسای سنت اسپانتوس بود که قبلا از آن دیدن کرده بودیم منتها با نقاشی های ترمیم نشده و ظاهری کوچکتر و جمع و جورتر .

پس از بازدید از چند اتاقک، وارد حیاط کلیسا که سمت دیگر آن قرار داشت شدیم ، نقاشی ها و سنگ تراشی های چهار طرف دیوار های خارجی ، چندان مفهومی برایم نداشت تا اینکه تابلوی راهنما را دیدیم ، بله به دوزبان انگلیسی و ترکی ، جزییات سنگ تراشه ها و نقاشی هارو توضیح داده بود از هر دوزبان دست و پا شکسته کمی متوجه میشدم و مطالب را برای همسرم توضیح میدادم . راستی تا فراموش نکردم ، درون کلیسا متوجه یک چاه شدم که از راهنمای داخل کلیسا درباره اش سوال کردم ، فرمودند چاه آرزوهاست . نامه ای و نذری و پولی داشته باشی میتوانید بندازیدداخلش….

از چاه آرزوها هم خداحافظی کردیم و به بیرون از کلیسا به سمت سرویس بهداشتی حرکت کردیم. دو دختر بچه داخل سرویس بهداشتی بودند که باید هزینه استفاده از سرویس رو به ایشان پرداخت میکردیم . وارد سرویس که شدم از ان چه که فکر میکردم تمیزتر و مرتب تر بود . آب مقداری حالت چرب داشت و وقتی از دخترها سوال کردم متوجه شدم آب جزیره این حالت رو داره در واقع آب دریاچه . کم کم به سمت کشتی حرکت کردیم و چند عکس از مناظر اطراف گرفتیم . در کمال تعجب کشتی راس ساعت ۶:٣٠ حرکت کرد. و همه مسافران نیز راس ساعت حضور داشتند . هوا کمی سردتر شده بود و ما در حالیکه به جزیره زیبای اک دامار خیره شده بودیم ، به این فکر میکردیم که سفر بعدی مان را به همراه پسرهای عزیزمان به این جزیره بیاییم .

پس از نیم ساعت به اسکله رسیدیم و سپس با یک دولموش دیگر و پرداخت نفری ٧ لیر ، بعداز گذشت حدود ۴۵ دقیقه در نزدیکی های میدان بش یول پیاده شدیم . رفت و برگشت به جزیره برای ما نفری حدود ٣۵ لیر هزینه داشت و ۴ ساعت هم زمان برد .

قسمت چهارم: 

وقتی از دولموش پیاده شدم هوا تاریک شده بود ، ساعت به وقت محلی ٧ رو نشون میداد ، کمی در مسیر مستقیم حرکت کردیم و به میدان بش بول رسیدیم ، مغازه ها تک و توک باز بودن ، از یه سوپرماکت کوچک مقداری تنقلات و از نانوایی هم دو عدد نان لواش خریدیم البته خود لواش نبود بلکه از اقوامشون بود، کمی ضخیم تر و البته خوش طعم ، مقداری هم پنیر سبزی دار ( اوتلو پنیر ) خریدیم و تصمبم داشتیم شب نان ورپنیر و چای بخوریم. ضمناسیمیت معروف رو هم خریدیم ، یه نون حلقه گرد پر ازکنجد. خیلی خوشمزه بود . به این ترتیب روز اول مسافرت ما تموم شد .

صبح زود پاشدم ، ساعت ۶ رو نشون میداد ، بعد از یک دوش گرم و کمی گوگل مپ بازی، به اتفاق برای صبحانه به طبقه هفتم هتل مراجعه کردیم . صبحانه مفصل تر از سال قبل شده بود ، یک دل سیر صبحانه خوردیم صبحانه معروف وان خیلی دلچسب و خاطره انگیز ، ساعت ٩:٣٠ بود که بیرون از هتل به سمت خیابان جمهوریت در حرکت بودیم ، مغازه ها کم کم باز میشدن و ما به سمت مرکز خرید جدید وان ، در حرکت بودیم . ساعاتی رو اونجا مشغول خرید از برندهای دیفکتو و السی و فروشگاه دیچ من ، گذروندیم ، همسر خان از طبقه پایین که سوپرمارکت قرار داشت مقداری تنقلات خریدن کمی استراحت کردیم . در فاصله استراحتمون، طبق اطلاعاتی که از قبل داشتم ، شلوارهایی که همسرم از دیفکتو خریده بودن رو به خیاطی واقع در پارکینگ همین مرکز خرید بردیم و به راحتی و مجانی برامون کوتاه کردن ، البته اگر قصد این کار رو داشته باشید باید از صندوق موقع حساب کردن پول شلوارها ، براشون فیش بگیرید . ( درزی به زبون تورکی میشه خیاطی )

اون روز تاعصربه خرید وگشت وگذار توی فروشگاهها گذشت ، ساعت ۵ از avm بیرون اومدیم ، کمی گرسنه شده بودیم به رستوران خلیل ابراهیم رفتیم و نهار خوردیم ، دوغ بسیار دلچسب و گوارا توی ظروف مسی سنتی پارچ مانند ، حال و هوای دیگه ای به ما میداد . نهار ساعت ۶ غروب ، به وقت ایران ساعت ٧:٣٠ غروب بود و بنابر این ما در واقع داشتیم شام میخوردیم . نهار و چای صرف شد وبعد به هتل برگشتیم ، خریدهامون. رو توی اتاق گذاشتیم و مجدد به سمت خرید های بعدی !! راه افتادیم . تا حدود ساعت ١٠ شب مجدد توی مغازه ها مشغول خرید بودیم . اخر شب به هتل برگشتیم ، باقی مونده نون و پنیر دیشب رو خوردیم و بعداز کمی صحبت با خانواده هامون از طریق نرم افزار ایمو ، خوابیدیم .

قسمت پنجم :

امروز روز سوم از حضور ما در شهر وان هست ، دوشب در هتل هالدی گذراندیم و امشب شب اخری هست که رزرو کردیم ، بنابراین امروز باید همه خریدهامونو تکمیل کنیم ، کسری هارو دراوردیم و مقصدمون مشخصه ، لباس مجلسی زنانه ، مانتو شیک و تونیک خانگی ، کیف و کفش زنانه به سفارش مادر و خواهر و … ، شب تصمیم گرفتیم که فردا صبح بعداز صرف صبحانه از هم جدا بشیم ، من به سمت avm برم و همسرم از فروشگاههای دیفکتو و lk jeans دیدن کنن، ساعت ١٠ تقاطع جمهوریت و کاظم کارا از هم جدا شدیم ، داخل مرکز خرید avm . مجبور شدم از یک طلا فروشی دلارها رو با لیر چنج کنم ، در حال پسندیدن کیف بودم که حضور همسرم رو حس کردم ، بله ول کرده بود اومده بود ظاهرا ایشون نتونسته بود تنهایی به گشت و گذار بپردازه ، مجدد با هم بودیم و تقریبا تمام فروشگاههای مرکز خرید جدید رو دیدیم ، مقداری خرید کردیم و بعد به هتل برگشتیم وسایلمون رو گذاشتبم تا سبک بار تر !! به امر خرید بپردازیم .

قرار شد بریم سمت میدان بش یول . مرکز خرید زیرزمینی ، که قبلا اسمش aydin بود وًالان شده yeralti . پله هارو به سمت پایین طی کردیم زیاد چنگی به دل نمیزد و ترتمیز نبود . اما چیزی که توجه منوجلب کرد قبمت کفش بچه ها بود ، ٢٠ لیرقیمت خیلی مناسبی بود . از سایزهای مختلف کفش خریدیم . تعدادی هم مغازه لباس زنانه میفروختن ، بلوز و کت دامن و کت شلوارو … . ازونجا سریع خارج شدیم سمت مسجد بزرگی که اون حوالی قرار داشت رفتیم از داخل فضای سبز که رد میشدیم تعداد زیادی نیروی پلیس زن و مرد حضور داشتن . در حوالی همانجا از یک زیرزمینی دوتا ساند ویچ مانند که بعدا فهمیدیم بهش دوروم میگند خریدیم دونه ای ٢/۵ لیر ، داخلش مرغ و مخلفات بود مارو سیر کرد . داخل فضای سبز نشستیم و اونهارو میل کردیم تا شب شام بخوریم . موقع برگشت از فروشگاه تودورس تعدادی تیشرت و پیراهن با قیمت بسیار مناسب خریدیم . این فروشگاه از همون مدل تخفیف معروف دوتا بخر سه تا ببر ارائه میداد .

لازمه نکته ای رو یاداور بشم که این مدل تخفیف به صورت های مختلفی ارائه میشه و من سه مدلش اینجا میارم : مدل اول : شما دوًجنس مشابه یا با قیمت مشابه خریداری میکنید مثلا دو جنس با قیمت هر کدام ٣٠ لیر ، در اینجا جنس سوم با قیمت ٣٠ لیر بطور رایگان به شما تعلق میگیره پس شما به جای ٩٠ لیر در واقع ۶٠ لیر میپردازید . مدل دوم : شما بک جنس با قیمت ٣٠ لیر و یک جنس دیگر با قیمت ١٠ لیر خریداری کردید ، فروشگاه به شما هدیه ای به قیمت جنس ارزانتر تقدیم میکند در ابنجا یک هدیه ١٠ لیری ، بنابر این شما ۵٠ لیر خرید میکنید و ۴٠ لیر میپردازید . مدل سوم : شما یک جنس به قیمت ٣٠ لیر و جنس دیگری به قیمت ١٠ لیر خرید میکنید ، فروشگاه هدیه ای به قیمت میانگین این دو جنس به شما تقدیم میکند ینی در اینجا بک جنس ٢٠ لیری ، بنابر این شما در واقع ۶٠ لیر خرید کرده اید و ۴٠ لیر پرداخت کرده اید . بنابر این در هنگام رورارویی با این مدل تخفیف های دوتا بخر سه تاببر ابتدا دقیقا سوال کنید به چه ترتیب باهاتون حساب میکنن اگر از مدل دوم بود سعی کنید اختلاف قیمت دو جنس شما تا حد ممکن کم باشد . بیشتر اشانتیون میگیرید ، امیدوارم از این قسمت استفاده بفرمایید .

قسمت ششم: 

طبق قرار قبلی شب آخر حضورمون در شهر وان بود ، خریدهامونو جمع وًجور کرده بودیم همسرم طبق وسواس همیشگیشون اونهارو داخل چمدانها گذاشته بود ، من اصلا نگاه نمیکردم ببینم چه کاری داره انجام میده، دلم خیلی گرفته بود خیلی زود داشت مسافرتمون تموم میشد و لحظه های آخر سفرمون داشت میگذشت ، خریدهامو چک کردم ، هنوز خیلی چیزها مونده بود که دلم میخاست بخرم، بوت زمستونی ، مانتو مجلسی ، شلوار جین فقط یه دونه خریده بودم و یه دونه خیلی کم بود برای من که مصرف یکسالم رو میخاستم تهیه کنم ، شب باهمسرم نشستیم به حساب وکتاب ، هنوز ۶٠٠ لیر دیگه داشتیم ، خب میخاستیم چکار کنیم ؟

توی سرم خیلی چیزها بود ولی خب اگر فردا به سمت تبریز حرکت نمیکردیم ، برای بازگشت به تهران با یک روز تاخیر مواجه میشدیم . صبح روز بعد ، موقع صرف صبحانه واقعا از صدمتری چهره من ناراحتی مشخص بود ، در نهایت تصمیم گرفتیم یک شب دیگر بمانیم ، از رزرویشن هتل خواستیم یک شب دیگر اتاق رو برامون تمدید کنه ، با کمال تاسف ایشون فرمودن که اتاق خالی ندارن… خب ناامید نشدیم و مجدد با همسرم تصمیم گرفتیم فعلا از هم جدا بشیم و مقداری خرید کنیم ، و ساعت ١٢برگردیم اتاق رو تحویل بدیم وبریم به یه هتل دیگه. من با سرعت از هتل خارج شدم چند هتل دیگه رفتم ، قبمتها برای هر نفر از ٢٠ لیر شروع میشد ( البته در حد مسافر خانه هم نبودن بعضیاشون ) در نهایت هتل سمیرا رو در نظر گرفتم .

حدود ساعت ١١:٣٠ برگشتم هتل قبلیمون و دیدم که همسرم چمدون رو بیرون در اتاق گذاشته و جمع وًجور نهایی رو انجام میده ، به سمت هتل سمیرا حرکت کردیم ، شبی ٨٠ لیر طی کردیم و ساکن شدیم . یک اتاق بزرگ با امکانات نه چندان جالب ولی خوب . قدیمی بود . شیر آب توالت تا لحظه اخر قرار بودتعمیر بشه اما نشد! بگذریم .

مجدد رفتیم بیرون و داخل کوچه پس کوچه های عمده فروشی ها رد شدیم ، دیشب وقتی ساعت ٨:۴٠ دقیقه به السی مراجعه کردیم متوجه شدبم شعبه جدیدی قراراست صبح افتتاح بشه ، بنابر این به سمت السی جدید که ساختمانی سه چهارطبقه بود حرکت کردیم اصلا قابل مقایسه با شعبه قبلی نبود . کلی خرید دیگه انجام دادیم و بعد به هتل برگشتبم . حدود ساعت ۴ ، از امتداد همان کوچه پست موازی جمهوریت به سمت کاظم کارا در حال حرکت بودیم ، وارد یک اغذیه فروشی شدیم و durum سفارش دادیم ، خوشمزه بود ، با سرعت غذامونو خوردیم ورفتیم که تاجایی که میتونیم بریم و بریم و از این سفر لذت ببریم .

شب خیلی دیر به هتل برگشتیم ، توی خیابون عده ای جوان دختر و پسر که اتفاقا دانشجوهم بودن ، جوراب میفروختن ، بعد از یک گپ مختصر و باحال مجدد از سمت چپ خیلبان جمهوریت به سمت میدان بش یول در حرکت بودیم ، یک آقای جوان دیگر به ما اینطور راهنمایی کرد که سمت میدان اگر رفتید ، به ان سمت دیگر با دست اشاره میکرد – نروید اونجا پلیس تعدادی تروریست دستگیر کرده …

باسرعت هرچه تمام به هتل برگشتیم . آن شب را خوابیدیم و فرداصبح عازم مرز شدیم ، مرز تقریبا خلوت بود ، اما به دلیل اینکه همسرم لباسهارو خیلییییی مرتب و بوتیکی داخل چمدان چیده بود ، اقای ارزیاب به ما گیر دادن . بالاخره پس از کلی معطلی مشکل ما حل شد ، مهر ورود خوردیم و به تبریز برگشتیم . با تشکر از وبلاگ و کانال خوب سفر زمینی به ترکیه و راهنمایی های بی نظیر جناب آقای ضربی .

آیا این مطلب برای شما مفید بوده است ؟

درباره رضا

۱۲ دیدگاه

  1. با سلام. شما فرمودین "دلار یا یورو" رو برای ارز انتخاب کنم. آیا ارز دیگری نمیشه برد؟ از اونجایی که من مقداری پوند دارم از اون جهت سوال کردم. سوال دیگه های هم دارم و اون اینکه آیا در خود مرز (خاک ترکیه) صرافی وجود داره یا صرفا در شهر وان امکان مراجعه به صرافی هست؟

    با تشکر

    ارزش این مطلب
  2. سلام خسته نباشین مطالب مفید بود مثل داستان بود انگار خودم تو واقعیت بودم. ببخشین سفر وان خیلی خطر داره؟ آخه میگن بمب تروریست داره ونا امنه درسته؟ بعد اگر ماه اردیبهشت و خرداد بریم جنس های تابستونی و زمستونی مناسب پیدا میشه یعنی غیر حراجم قیمتاش خیلی خوبه؟

    ارزش این مطلب
  3. سلام ممنون از اطلاعات خوبتون 

    یک سوال داشتم فاصله ی هتل هالدی تا مرکز شهر چقدره ؟ کرایه ی تاکسی اونجا گران هست؟

    ارزش این مطلب
    •  

      هتل هالدی در یکی از فرعی های خیابان جمهوریت است و در مرکز شهر واقع شده است

      کرایه تاکسی در وان مانند استانبول گران نیست . معمولا مسیر های کوتاه کرایه ای بین ده تا پانزده لیره دارند

      ارزش این مطلب
  4. عالی بود

     

    ارزش این مطلب
  5. سلام سفرنامه جذابی بود ،کیف کردیم. کلمه درزی تو فارسی هم معنی خیاطه ، فامیلی درزی شمال ایران زیاده

     

    ارزش این مطلب
  6. سلام ببخشید من مغازه دار هستم همیشه از واسطه میگرفتم الان میخوایم مستقیم بریم ترکیه . آیازمیشه مثل این دو نفر رفت و جنس اورد؟ چند کیلو میتونیم بیاریم ؟ آیا گمرک بهش میخوره؟ 

    ارزش این مطلب
  7. خواندن این سفرنامه تجربه بسیار خوبی بود آنقدر غرق در مطالب خواندنی آن بودم که  وجود خودم را در داخل سفرنامه احساس می کردم  اگر امکان دارد لطفاً بفرمایید هر نفر مجاز به آوردن چند کیلو بار می باشد.

    ارزش این مطلب

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

theme
رفتن به بالا