خانه / سفر زمینی ترکیه / سفر به شهر.... / ایغدیر / خاطرات سفر به ایغدیر-کارس-هوپا (آقای سیاوش جیحون)

خاطرات سفر به ایغدیر-کارس-هوپا (آقای سیاوش جیحون)

سال ۹۲ قرار بر این شد تا به اتفاق باجناقم و خانواده سفر دیگری را به ترکیه تجربه کنیم. گذرنامه ها را آماده و خودروی خودمون را کاپوتاژ کردیم و بار سفر را بستیم. که یکهو به یه مشکل بزرگ خوردیم. متاسفانه مرخصی باجناقم اوکی نشد و ما مجبور شدیم علی رغم میل باطنیمون از تعطیلات عاشورا و تاسوعا برای این منظور استفاده کنیم. حس خوبی نداشتم و احساس گناه میکردم.

سفرمون را از تبریز شروع کردیم و از طریق مرز بازرگان وارد ترکیه شدیم.

توی آخرین پمب بنزین که توی نزدیکی مرز بازرگان هستش باک را پر کردیم و به سمت گمرک حرکت کردیم. همراهان من از خودرو پیاده شدند و به قسمت چک کردن گذرنامه ها حرکت کردند من هم با خودرو به سمت قسمت چک گمرک حرکت کردم. بعد از قسمت ایرانی حرکت کردم و به سمت بخش ترک رفتم. جالبه بدونین که قسمت ترک از ایرانی ها بابت ورود به کشورشون چیزی دریافت نمیکنه و این قرار داد از زمان رضاخان هنوز پابرجاست. توی قسمت ترک کارمند گمرک با اسکنر ایکس ری بازدید خیلی کوتاهی از ماشین کرد و اجازه ورود داد.

اولین مسئله ای که برای من جالب بود جریمه ۳۵۰ لیری برای اوردن بنزین اضافه بود که به شدت با اون برخورد می شد و جالبتر اینکه یه عالمه ظرف های کوچیک و بزرگ بنزین را توی محوطه گمرک چیده بودند. توصیه میکنم حتی توی ظرفای کوچیک آب هم بنزین با خودتون حمل نکنید که همین امر باعث جریمه شدن شما میشه. اونم به قیمت ۳۵۰ لیر.

حالا خانواده هم به ما پیوسته بودن. و ما سفر خودمون را شروع کردم

                                

(اولین مسجد بعد از ورود به ترکیه)

چهل کیلومتر بعد از حرکت به شهر کوچک دُغو بایَزید رسیدیم البته قبل از رسیدن به دُغو بایَزید کوه های آرارات با شکوه و عظمت خودنمایی میکردند. دُغو بایَزید شهر بسیار کوچیکه. فاصله دُغو بایَزید تا ایغدیر ۵۰ کیلومتر هستش. چون دُغو بایَزید برای ما جذابیتی نداشت واردش نشدیم و به سمت ایغدیر حرکت کردیم و نزدیکیهای ظهر به ایغدیر رسیدیم.

تصورش هم برای ما سخت بود، دسته های عزاداری در شهر ایغدیر برقرار بود و ارادت به امام حسین گویا مرز نمیشناخت. ما هم به جمع عزادارن آن حضرت پیوستیم. برای اینکه بتونیم باز توی این آیین عزاداری شرکت کنیم تصمیم گرفتیم اون شب را توی شهر ایغدیر بمونیم. هتلمون را نزدیک هیات عزاداری انتخاب کردیم. انگار که همه چیز جور شده بود تا ما شرمنده حضرت  عباس(ع) نباشیم. اون شب را هم توی هیات عزاداریشون بودیم و چقدر هم با صفا بودند و مهربان. اسم هتلمون بارباروس بود هزینه یک شب اقامتون ۱۷۵ لیر شد(برای ۵نفر).

قبل از اینکه به ترکیه بیام از یکی از دوستانم که قبلا تجربه سفر داشت راهنمایی خواستم ایشون هم به من گفتند اگر میخواین قطعه ای از بهشت را ببینید حتما به هوپا برید ما هم بر اساس این راهنمایی تصمیم به دیدن هوپا داشتیم. از ایغدیر خارج شدیم. و به سمت کارس راه افتادیم (ترکیه ای ها بهش میگن قارص) . توی مسیر یه جاهایی کشاورزا محصولات باغ ها و مزارعشون رو  میفروختن . جاتون واقعا خالی ما به نیابت از شما کلی خوردیم.

توی ارتفاعات به برف هم برخوردیم . چند جا کنار زدیم و کلی عکس انداختیم و کلی خوش گذروندیم. چند سالی هم بود که برف درست و حسابی ندیده بودیم. در ادامه مسیرمان چندین بار با تغییرات آب و هوایی و شرایط اقلیمی مواجه شدیم .

از ارتفاعات که به پایین اومدیم کم کم تراکم درختها بیشتر شد و ما وارد جنگل شدیم. واقعا مناظر بی نظیری بود اگر دنبال یه راه مشابه توی ایران باشیم میتونم اونو با جاده اسالم به خلخال مقایسه کنم. رویایی و زیبا. یه وقتایی یادم میرفت که دارم رانندگی میکنم و مدام بهم گوشزد میکردن که حواسمو به جاده بدم. جاده یه جاهایی پر از مه میشدو بچه ها دستشونو میبردن بیرون از ماشین و مه مثل قطرات شبنم ریز روی دستشون مینشست. واقعا از به یاد موندنی ترین جای سفر بود. ما تنها ماشینی بودیم که توی اون مسیر میروندیم انگار که جاده چالوس به صورت اختصاصی در اختیار شما باشه اونم یکطرفه.

زیبایی منطقه اونقدر زیاد بود که ما مجبور شدیم چندین جا نگه داریم و عکس بگیریم و این از سرعت سفرمون کم میکرد. توی مسیر چند جایی هم برجک های مرزبانی ترکیه با ارمنستان را دیدیم. هیچ پلیسی ندیدیم منتهی این به اون معنی نبود که بخوایم قوانین و قواعد را نادیده بگیریم. البته همیشه معتقدم که باید  قوانین کشورهایی که سفر میکنیم احترام بگذاریم چون ما توی اون لحظه سفیر کشور خودمون هستیم. قبل از اردهان به یه تابلو برخوردیم که بهمون راه را نشون میداد اگر میخواستیم مسیر گرجستان را انتخاب کنیم باید از مسیر هاناک میرفتیم و ما مسیری را که به سمت اردهان و ارزروم میرفت انتخاب کردیم.

آدمای ترکیه فوق العاده خونگرم و مهربون هستند. چند جایی که توی راه برای استراحت نگه داشتم باهاشون صحبت کردم. شما توی ترکیه هیچوقت احساس غربت نمیکنید و فکر میکنید که دارید توی ایران رانندگی میکنید. شهر کارس داخل یه دره بزرگ هستش و توی دامنه کوه ساخته شده. ما وارد شهر نشدیم و از کنار اون گذشتیم و حرکتمون را به مقصد ادامه دادیم مقصد بعدی ما اردهان بود. شهر اردهان تقریبا با کارس ۹۰ کیلومتر فاصله داره. یه جاده چهاربانده خوب هم داره. البته اردهان از کارس کوچکتره. ما بعد از یک ساعت و نیم به اردهان رسیدیم. بعد از استراحت و و گشت مختصر مقصد بعدیمون مشخص شد: آرتوین

شاوشاط جایی بود بین ارتوین و اردهان. بعد از چند کیلومتر رانندگی جاده حالت مارپیچ به خودش گرفت. شاید زیباترین مسیر همینجا بود و کلی از این مسیر هم عکس گرفتیم. کلبه های خیلی زیبایی هم بود که جاده را دو چندان قشنگتر میکرد. اول شاوشاط هم یه تابلو به مسافرین خوش آمد میگفت که عکسشو براتون میزارم

بعد از شاوشاط به سمت ارتوین با یه سد روبرو شدیم که منظره زیبایی داشت. نزدیک سد یک سری خونه های چوبی قرمز رنگ برای اجاره وجود داشت. اجاره خونه ها صد لیر بود. داخل هر اتاق دو تا تخت وجود داشت و یک صندلی که تخت میشد و برای سه نفر مناسب بود.

وقت نماز بود نزدیک خونه ها یه مسجد کوچیک بود که ما نمازمون را اونجا خوندیم و  به راهمون ادامه دادیم. ناهارم جاتون خالی توی یه رستوران کنار سد خوردیم. توی این سد ماهی پرورش میدادند و این رستوران هم از همین ماهی ها استفاده میکرد و اونها را تازه تازه برای مشتریاش سرو میکرد. واقعا عالی بود.

به سمت ارتوین روندیم جاده چهار بانده فوق العاده ایی بود. با تونل های متعدد حالا ارتوین دیده میشد. قطعه ایی از بهشت. شهری ساخته شده در کوهپایه ها و با آپارتمان های بلند و طبیعتی بکر و زیبا. داخل شهر شدیم و از یک فروشگاه ادرس و ادامه مسیر به هوپا را پرسیدیم. ادامه مسیر ما در کنار رودخانه بود. رودخانه ایی پر آب و روان. ترکها از جریان آب برای تولید انرژی و برق استفاده میکردند در مسیر راه یه توربین بزرگ آبی را دیدیم. ادامه راهمون به هوپا منو یاد لاهیجان انداخت. مزارع متعدد چایی و تپه هایی که روی اونها کشت شده بودند. حالا جاده به سمت هوپا سرازیری شده بود. شهر زیر پای ما بود و ما به اون سمت میروندیم.

شهر هوپا کنار دریای سیاه هستش و از از همون اول که وارد شهر میشید دریا خودنمایی میکنه. هوپا شهر خیلی قشنگ و پر جنب و جوشی هستش. اونجا آدم فارغ از هر فکر و خیال میشه و خودشو به دست نسیم میسپاره و همپا با نسیم روحش به پرواز در میاد. باید اونجا باشید تا بدونید چی میگم. فردا حسابی کنار دریای سیاه و یا به قول ترکها KARADENİZ حسابی خوش گذروندیم و با روحیه زیاد و یه عالمه خاطره خوب اون شهر زیبا را به سمت ایران ترک کردیم.

اینجا پایان سفر ما بود یک روز را توی هتل استانبول (داخل شهر هوپا) موندیم. امیدوارم از خاطره من لذت کافی را برده باشین و تونسته باشم مختصری از زیبایی هایی که دیدم را به شما منتقل کنم.  یه چیزیم بهتون بگم که فراموشتون نشه: اگه یه روزی مسیرتون به هوپا خورد وقت ناهار برید توی یکی از رستوراناش و سفارش پاچا (کله پاچه ی خودمون) بدید. مطمئن باشید پشیمون نمیشید.

ما هم از آقا سیاوش و همسر گرامیشون خانم اکبری که عکاس این عکسهای زیبا بودن تشکر میکنیم و آرزوی شادکامی براشون داریم . رضا ضربی

۷ دیدگاه

  1. با سلام ….جناب اقای رضا ضربی عزیز ….خسته نباشید ….راهنماییهاتون بی نهایت عالی هستند ….ولی اقلی رضا خان وان ظرفیت 70 میلیون ایرانی رو نداره ….اونایی که خواب بودن رو تو بیدار کردی ….من بچه تبریزم الان شب اخر سال موندم کجا برم …..همه جا روزروههههه ….سال نو مبارک همشهری

    • سلام

      آقا کانال ما که تازه 5000 تا عضو داره – 70 میلیون ؟!؟!؟

      سال نو بر شما و خانواده محترم هم مبارک باشه . فرمودید تبریزی هستید …. همشهری نیستیم اما افتخار هموطن بودن با شما رو دارم

  2. با سلام
    ممنون از سفر نامه اتان از هوپا تا باتومی چقدر راه هست . تزدیگترین مسیر از بازرگان به باتومی را امکان داره راهنمایی کنید . خیلی چاکریم آقا رضا

  3. سلام لطف میکنید مسیرتبریزتا هوپارابا ذکر کیلومتر بفرمایید  تاماهم انشاع اله تصمیم بگیریم برای سفر به هوپا  عازم شویم

  4. باسلام سفرنامتون  بدنبود ولی اصلا مسیر ها راننوشته بودید چند کیلومتر است وواردجزییات اصلا نشده بودید ودرمورد شهرها توصیفی نشده بود

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

theme
رفتن به بالا
طراحی وراه اندازی: علی رسولی 09192221634