خانه / اطلاعات عمومی / کاش می شد سوغاتی بیشتری از سفر آورد، از این سوغاتیها!

کاش می شد سوغاتی بیشتری از سفر آورد، از این سوغاتیها!

یکی از دغدغه های ما ایرانیان در سفر ها آوردن سوغاتی برای اطرافیان است. فرقی نمیکند این سفر به جزایر هونو لولو باشد یا سفر حج ، از لحظه ای که به مقصد میرسیم، دو چیز ذهن ما را مشغول می کند و شاید باعث می شود که هدف اصلی سفر را که لذت بردن خودمان است فراموش کنیم. اولی عکس گرفتن و گذاشتن در صفحه اینستاگرام ! و دومی خرید سوغاتی . در سفرهای خارجی هم چون محدودیت کالای همراه مسافر هست، خرید سوغاتی باعث می شود که همیشه اضافه بار داشته باشیم . ما در این نوشته راهی را پیشنهاد خواهیم کرد که بتوانید بیشتر سوغاتی بیاورید. بدون اضافه بار و حتی خرج کردن یک ریال ! باورتان نمی شود ؟

شاید این مسئله برای شما نیز جالب بوده است که ما ایرانیان وقتی به سفر خارج از کشور می رویم ناخود آگاه فرهنگمان هم تغییر می کند ! در خارج از کشور آشغال در خیابان نمی ریزیم! در مکانهای عمومی سیگار نمی کشیم. موقع رد شدن از خیابان سعی میکنیم از محلهای مجاز و با رعایت حق تقدم عبور کنیم و هزار و یک رفتار اجتماعی دیگر که سعی میکنیم رعایت کنیم. اما به محض برگشتن به کشور همان آدم سابق می شویم!

همیشه سفر برای تفریح یا خرید نیست. بعضی وقت ها در سفر از فرهنگ ها نیز بیاموزیم. و این آن سوغاتی است که می توانیم بدون هزینه و اضافه بار با خود بیاوریم و ارزشش بسیار بیشتر از شلوار و تی شرت و روسری و جوراب ! است.

برای مثال دو پرده از یک نمایشنامه ی واقعی که برای من اتفاق افتاده است را با هم مرور میکنیم. برای رد شدن از خیابان. اولی در خیابانی در کرج و دومی در بلوار ساحلی باکو

پرده اول: از یکی از خیابان های کرج(بلوار هفت تیر) میخواهم از عرض خیابان عبور کنم، خودم را به خط عابر پیاده میرسانم، ده متر قبل از خط عابر پیاده هم سرعت گیری در حد متکا !  را برای کم شدن سرعت خودروها درست کرده اند، اما انگار فایده ی زیادی ندارد، خودرو ها با سرعت بسیار بالایی بلوار داخل شهر را طی میکنند، کمی به خودم جرات میدهم و پا را روی خط میگذارم، ماشین مدل بالایی میرسد من را میبیند. قبل از خط می ایستد، یک خودرو وطنی در پشتش مجبور به توقف میشود، انگار که تمام قدرتش را ازش گرفته باشند شروع میکند برای راننده ماشین جلویی بوق میزند که چرا ایستاده تا من رد شوم. خدا را شکر میکنم که شیشه های ماشینش بالاست و من فحشهای آب نکشیده ای که نثار من و صادر کننده ی گواهینامه برای ماشینی که توقف کرده را نمی شوم.

برای راننده خودرویی که توقف کرده لبخندی میزنم و دستی تکان میدهم، لبخندم را با لبخند پاسخ می دهد. در کنارش خودروی دیگری می ایستد تا من از خط بگذرم، یک سمت بلوار را به لطف هموطنی رد شدم (آنقدر برایمان خط عابر بی معناست که اگر برای عابری بایستیم فکر میکنیم که به او لطف کرده اییم غافل از اینکه فقط حقوقش را زیر پا نگذاشته ایم) به وسط بلوار میرسم آن سمت را هم باید با ترس رد شد. با تردید به خودروها نگاه میکنم. پا را روی خط عابر میگذارم، جوانکی صدای ضبط خود را زیاد کرده و با سرعت پراید هاچ بک خود را میراند، می دانم برایش مهم نیستم، سریع پایم را از روی خط عابر بیرون میکشم، خودرو جایش را پر میکند و میگذرد. استرس عجیبی گرفته ام، به زحمت به آن سمت میروم و ….

پرده دوم: بعد از کلی پیاده روی و پاساژ گردی و قدم زدن در کنار بلوار ساحلی در باکو تصمیم به برگشت به هتل میگیریم، در کنار بلوار ساحلی خیابانی است که در اواسط بهار در آن مسابقات فرمول یک برگزار میشود (این را به این دلیل گفتم تا پتانسیل سرعت در این خیابان را بدانید) خودروهای اروپایی و آمریکایی با سرعت های سرسام آوری در حال عبور هستند، ترس تمام وجودم را میگیرد، حالا چطور باید از این اتوبان بگذرم، با ترس خودم و خانواده به کنار خط عابر می رسیم. هامر مشکی رنگی با سرعت بالای ۱۲۰ از دور نمایان میشود، اوضاع خیلی نگران کننده است پایم را بر روی خط عابر میگذارم، انگار اتفاقی افتاد، ناگهان همه پا بر روی ترمز میگذارند، “خانواده ایی در حال عبور از خط عابر است!” غول آمریکایی (هامر) آرام به احترام عابر پیاده پشت خط ایستاده است. مهم نیست سوار چه شده ایی مهم است دل بچه ایی از ترس نلرزد، مهم است امنیت خانواده ایی حفظ شود،

دخترم خط ها را با لی لی کردن طی میکند. از خودروی بنز کوپه قرمز رنگ ایستاده پشت خط عابر، صدای آهنگ “سنی دییلر منی دییلر” می آید.

فرهنگ خریدنی نیست، تزریق کردنی هم نیست . فرهنگ را باید ابتدا خود بیاموزیم و سپس به دیگران نیز آموزش دهیم. با هم عهد ببندیم که هر جای دنیا کار خوبی دیدیم بدون احساس غرور و تعصبهای بیجای قومی و نژادی ، آن کار خوب را برای خودمان، خانواده و اطرافیان و فامیل و برای تمام هموطنانمان سوغاتی بیاوریم که سوغاتی هر چه باشد، عمرش تمام شدنی است اما ارمغان فرهنگی در فردای خود و کودکانمان نیز باقیست . بقول شیح اجل :

به چه کار آیدت ز گل طبقی

از گلستان من ببر ورقی

گل همین پنج روز و شش باشد

وین گلستان همیشه خوش باشد

ایام بکام

 

آیا این مطلب برای شما مفید بوده است ؟

درباره رضا ضربی

هر چهره ای با لبخند زیباست... خاموش بودن،نصف حکمت است... تعقیب نکردن دیگران، نصف آرامش و مداخله نکردن در کار دیگران، نصف ادب ..... همیشه آنکه قویتر بود ، کمتر زور میگفت...... و آنکه راحت تر می گفت اشتباه کردم، اعتماد به نفسش بالاتر بود...... آنکه "صدایش" آرامتر بود، حرف هایش بانفوذتر بود ...... آنکه خودش را واقعا " دوست داشت، دیگران را واقعی تر دوست داشت ..... آنکه به " تفاوت بین انسانها " واقف بود، بیشتر نقاط مشترک میان خود و دیگران را پیدا میکرد... پيروز و پاينده باشيد 🌹🌹❤️ ............. کانال تلگرامی TrTravel (راهنمای آنلاین شما در سفر ترکیه)

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

theme
رفتن به بالا
طراحی وراه اندازی: علی رسولی 09192221634